تبلیغات
اهل حق - سؤالات بی پاسخ از نور علی الهی
سوالات بی پاسخ از نورعلی



1 - آیا در عالم طبیعت این مطالب را که خواهید خواند امکان دارد یا خیر ؟ !
2 - آیا عقل سلیم می تواند این موضوعات را بپذیرد یا خیر ؟ !
3 - آیا این مطالب توهین و اهانت به ائمه و بزرگان نمی باشد ؟ !
حالا چند مورد از گفته های نور علی الهی را براتون میزارم تا خودتون قضاوت کنید

       در زیارت نجف که بودم سوال کردم : خداوندا ، این رویه ای که من اتخاذ کرده ام آیا اشتباهی دارد یا خیر ؟ شب حضرت مولا آمدند و فرمودند : دین تو دین ابداعی است ولی نیک ابداعی است

 آثار الحق جلد 1 صفحه 644 گفتار 1939

        ... درباره ی روش خودم به نجف رفتم و از علی پرسیدم و در خواب به من فرمودند : « دین تو دین ابداعی است ، ولی خوب ابداعی است » . بعد هم فرمودند « نشانیمان این است که فردا در فلان ساعت مرا با همین هیکل در گوشه ی صحن می بینی » . فردا به همان جا رفتم دیدم پیدایش شد ، فقط به من نگاهی کرد و تبسمی فرمود و رد شد .
همان جلد 1 گفتار 1940
  زمانی که در عتبات بودم به زیارت سید الشهداء رفتم . تا آنجا بودم هیچ خبری از طرف ایشان نشد . از آنجا برگشتم دیدم ظاهر شد و فرمود : « برای من سوء ادب بود در مقابل مولا عرض اندام کنم چون شما مهمان ایشان بودید » . آن وقت در مقابل من آنقدر خود را کوچک کردند مثل اینکه شخصی در مقابل شخص خیلی بزرگ خود را کوچک نماید ... .
همان جلد 1 گفتار 1941

        در تاریخ 21 ربیع الاول 1313 ه ق به دنیا آمدم . به قرینه تولد دومم یعنی مردن و زنده شدن مجددم در حضرت سلطان از لحاظ روز و ماه ... با تاریخ تولد اول مطابقت دارد .
حضرت علی 13 رجب و در خانه ی خدا به دنیا آمدند و تمام صدماتی که دیدند برای همین بود که در 13 به دنیا آمده بودند . من هم در خانه ی خدا برای ( مرقد حضرت سلطان ) به دنیا آمده ام و تمام صدماتی که می بینم از این لحاظ است که در 1313 به دنیا آمده ام . زندگانی من و علی طابق النعل بالنعل یکی است
همان جلد 1 صفحه 597 گفتار 1863

       بچه بودم روزی سوار بر اسب از کنار عده ای کولی که در زیر درختان پایین ده جیحون آباد چادر زده بودند عبور می کردم . ناگاه جلوه ی ذات خداوند را در یکی از دختر های کولی دیدم  سخت مرا شیفته ی خود کرد و تا چند سال بعد هم وقتی خداوند می خواست بیاید به شکل همان دختر کولی می آمد .
همان جلد 1 صفحه 601 گفتار 1874

        خدمتکاری داشتم به نام ننه ملک که در بچگی به من خدمت می کرد . شب تا صبح می آمد برایم قصه می گفت تا خواببم ببرد . چند موی بلند روی سینه اش روئیده بود ، دانه دانه آنها می کندم و اجازه نداشت خم به ابرو بیاورد یا اینکه سوارش می شدم و از او می خواستم که با چشمهای بسته مرا از پله ها بالا و پایین ببرد تا یک روز ایشان قهر کرد و به منزل برادرش رفت . برادرش ( درویش آقایار ) به او می گوید : « بدبخت خوشت نمی آید که دلدل مولا شده ای ؟ » یک ساعت بعد برگشت .
همان جلد 1 صفحه 600 گفتار 1872

        در سال 1336 ه ش بازنشسته شدم و تصمیم گرفتم در خانه بنشینم و فقط مطالعه کنم . سال بعدش که به زیارت عتبات رفتم مناجاتم این بود که خداوندا من می خواهم تحت توجه تو یک دینی داشته باشم که واقعی و خدا پسند باشد تا شعار خود قرار دهم و به آن عمل کنم . شب در خواب حضرت علی را دیدم که به من فرمود : « دین تو دین ابداعی است ولی نیک ابداعی است » در همین موقع پرده عوض شد و دیدم دو نفر آمدند و با هم صحبت می کردند یکی به دیگری گفت ابداعی معنایش این است که  فلان کس پیغمبر هم شده و هر چه بخواهد خواست خداست .
همان جلد 1 صفحه 645 گفتار 1943

        وقتی که در تهران بودم هر روز سری به مدرسه مروی می زدم و یکی دو ساعتی به مباحثات علمی گوش می دادم ، همه مرا می شناختند و احترام می گذاشتند . یک روز زمستان به همان مدرسه رفته بودم ، هوا بسیار سرد بود دیدم مرد غریبه ای دارد می لرزد و آخوندی در حجره اش تنها نشسته بود . این بیچاره به آخوند گفت : « به من اجازه می دهی یک ساعت تو بیایم و خودم را گرم کنم ؟ » آخوند گفت : « نه این حجره مال من است ممکن است تو ... داشته باشی » خلاصه راهش نداد . نزد آخوند رفتم قدری ملامتش کردم ولی باز هم در دل سنگش اثر نکرد ... آنوقت اینها اسم خودشان را مسلمان می گذارند
همان جلد 1 صفحه 643 گفتار 1937

       یک وقت از مولانا پرسیدم کیفیت رقصت را برایم بگو که چگونه در هشتاد سالگی آنچنان جست و خیز می کردی ؟ جواب داد : « تنبورتان را بزنید تا ببنید که چطور رقص می کنم » گفتم : مگر تو تنبور مرا می شناسی ؟ جواب داد : « من همیشه به تنبور تو گوش می دهم » .
همان جلد 1 صفحه 659 گفتار 1981

و البته دهها مورد دیگر که مجال بحث در مورد آنها نیست

         بر اساس همین تفکرات از نور علی الهی بین فرقه دراویش و سادات اهل حق اختلافاتی به وجود آمد که بعدها بر اثر همین اختلافات دعوای قبیله ای بین آنها  شکل گرفت که منجر به کشته شدن چندین نفر از هر دو طرف شد که در پست های بعدی به آن خواهیم پرداخت و همچنین نامه هایی از طرف بزرگان اهل حق بر علیه ایشان صادر شد که این یک نمونه از آنهاست که به امضاء سید نصرالدین حیدری بزرگ فرقه ی حیدری در غرب کرمانشاه ( گهواره ) رسیده که تایشان تاکید بر ضاله بودن کتاب آثار الحق دارد





ادامه دارد ...





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 12 دی 1389 | توسط : عارف