تبلیغات
اهل حق - تناسخ ( دونادون ) 4
قبل از همه چیز عذرخواهی می کنم که عکسی از نعمت الله جیحون آبادی نداشتم مجبور شدم عکس « شیخ جانی » ( دختر نعمت الله و خواهر نورعلی ) رو براتون بذارم




       اما از این به بعد میخوام در مورد شخصیتی دیگه به نام حاج نعمت الله جیحون آبادی ( پدر نورعلی ) بحث کنیم . ایشان نسبت به پسرش خیلی تفکرات بهتری داشته حداقل قرآن میخونده و برای امام حسین ( ع ) عزاداری می گرفته البته کتابی به سبک شعر تالیف کرده به نام « حق الحقایق » مشهور به « شاهنامه حقیقت » که متاسفانه در خیلی از ابیات آن نیز مطالبی آورده شده که به هیچ عنوان قابل توجیح نیستند و ما سعی می کنیم در آخر به نقد آن برسیم هر چند که نورعلی الهی در حاشیه ایی که بر این کتاب زده سعی کرده که این موضوعات را به شکلی توجیح کنه و همچنین در چاپهای اخیری که از این کتاب گرفته شده بهرام الهی ( پسر نورعلی ) نیز سعی کرده توجیح کنه که ایشان هم موفق نشده پس اول ابیات ایشان رو میاریم و بعد توجیحات « نورعلی و بهرام الهی » را و بعد نقد خودمون را پس حوصله کنید و تا آخر ما رو همراهی کنید

حالا در مورد تفکرات ایشان هم اول از مساله دونادون شروع می کنیم ، قبل از اینکه وارد موضوع بشیم یه مقدمه میارم تا بعد .

اهل حق قائل به اینه که میتونه روح بزرگان این جامعه از روح ائمه ( ع ) گرفته شده باشه ( دونادون ) به خاطر همین موضوع ، هر کدام از بزرگان خودشون را به اسم یکی از ائمه ( ع ) می شناسند و برای اثبات این ادعا دلایل زیادی وجود داره که این ابیات یکی از اون دلایله که براتون میذارم :

حکایت مظهرات دوازده امام :


به تدریج بر تخت کرده نشین...........به مهمانشان بود جان آفرین

      بگویم اسامی ده و دو امام ............ که بودند از نسل هم زین مقام

            اول بُد علی ذات آن لایزال ............ دگر بُد حسن با حسین زان جلال

                          حسن شاه برام حسین یادگار ........... بُدند در حقیقت ولیعهد یار

         چهارم بُدی عابدین از وفا ............ همان عابدین است آخر به گاه

            دگر باقر و جعفر پاکراه ............ به اهل حقیقت بُدند پیشوا

     که باقر بُدی میر اسکندر بشر ............. ز پس جعفر بود بنیامین سر

                           به هفتم بدی کاظم و پس رضا ............ دگر بُد تقی و نقی در بقا

بُدی کاظم آن پیر موسی وزیر ............. رضا بود آن داود دستگیر

     تقی بُد نریمان در آن روزگار ............. نقی بود پیر رستم سر قطار

      بُدی یازده پس حسن در بشر .............. ده و دو بُدی مهدی پاک ذر

               حسن مظهر احمد هاوار بود .............. که مهدی همان پیر اقرار بود   

      

برگرفته از شاهنامه حقیقت – ص 127 – ابیات 4220


1 - امام علی ----- مظهر ذات خداوند

2 - امام حسن ------ شاه ابراهیم

3 - امام حسین ------ بابا یادگار

4 - امام سجاد ------ عابدین

5 - امام محمد باقر ----- میر سکندر

6 - امام جعفر ----- بنیامین

7 - امام موسی کاظم ----- پیر موسی

8 - امام رضا ------ داود

9 - امام جواد ------ نریمان

10 - امام هادی ----- پیر رستم

11 امام حسن عسگری ----- احمد هاوار

12 امام مهدی ----- پیر اقرار


ادامه دارد ...






داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 14 فروردین 1390 | توسط : عارف