تبلیغات
اهل حق - تناسخ ( دونادون ) 6


سلام دوستان گرامی همانطور که در پست قبلی قول دادم توضیح اون بیت ها  رو براتون میذارم حالا اومدم که به قولم عمل کنم اما قبلش یه خواهش دارم و آن اینکه انصافا مطلب رو با دقت بخونید

در عالم طبیعت این یه علم ثابت شدست که هر علتی معلولی داره به این معنا که هر موضوعی باید از یه جایی شروع شده باشه حالا طبق این دلیل ، پیدایش اهل حق هم باید یه منشا و مؤسسی داشته باشه و اما در مورد اینکه مؤسس اهل حق چه کسی بوده اقوال زیادی وجود داره که یکی از این اقوال اینه که مؤسس تفکرات اهل حق شخصی بنام « عمرو بن لهب » ملقب به بهلول بوده که در قرن دوم هجری در خانواده ای کُرد متولد شده است . او در آغاز خود را به دیوانگی زده و در سال 219 هجری در تنگه گول ( در 16 کیلومتری اسلام آباد غرب در استان کرمانشاه در روستای چشمه سفید چشم از جهان بسته است ( 1 )

بنا به « نامه سر انجام » ( 2 ) بهلول نخستین کسی بوده که پس از پیدایش اسلام به دونادون ( تناسخ ) باور داشته و خود را آیینه تمام نمای خدا و فروغ ایزدی دانسته است . بنابراین بهلول آیین خود را در اورامان ( 3 ) پدید آورده و سپس با برخی از یاران خود به بغداد و از آنجا به چون به امام صادق ( ع ) و خاندان پیامبر دلبستگی داشته به کوفه می رود و بیشتر همان بهلولی منظور است که همزمان با هارون الرشید عباسی می زیسته است

قاضی نورالله شوشتری می نویسد : بهلول همزمان با هارون الرشید می زیسته و دانش پژوهی خود را نزد امام صادق ( ع ) به پایان رسانده و پس از آن دیوانه وار می زیسته است . وی چون رازهای درونی اش را بی پرده می گفته گروهی از او بدگویی کرده و خلیفه فرمان کشتن او را داده و بهلول به دستور امام صادق ( ع ) خود را به دیوانگی میزد تا رهایی یابد ( 4 )

برگردیم به اون اشعار که در پست قبلی براتون گذاشته بودم برای اینکه یه یادآوری شده باشه چند تا از بیتها رو دوباره میارم


          که بهلول و جعفر معاصر بُدند              یکی پیر و یک شاه قادر بُدند

        همین مذهب جعفری دیده اید              هر آنچه احادیث بشنیده اید

                        تماما همان شاه با عدل داد              نشان داد بر جعفر اوستاد

                    که چون جعفر از صورت ظاهری               بُد استاد بهلول زان داوری

 

به نظرم بعد از این یادآوری دیگه احتیاجی نیست که موضوع رو بیشتر از این ادامه بدیم ( البته اگه شعر رو با دقت بخونید ) چون در این شعر می بینیم که امام صادق ( ع ) رو شاگرد بهلول معرفی می کنه و البته شاعر قائل به اینه که بهلول بر مسند خدایی بوده و مثل حضرت علی ( ع ) مظهر ذات خدا بوده که اگه از روی علم اینو گفته باشه کفر حساب میشه بدتر از همه اینها اینکه آخر شعرش میگه امام صادق و امام کاظم از غلامان بهلول بوده اند

حالا به نظرتون خدا چی فکر می کنه که گروهی از مخلوقاتش بهلول رو در جایگاه خدا قرار میدن با هم بخاطر این موضوع دارن دعوا می کنن که ...

میگم خوب شد گفتم زیاد حرف نزنم این شد اگه می خواستم حرف بزنم چی میشد ؟ ( حالا دیگه قضاوت پایانی با شما )

1 – کتاب نوشته های پراکنده در مورد یارسان ص 6

2 – نام کتابی است که برگرفته از گفتارهای سلطان اسحاق می باشد

3 – اورامان منطقه ایی است در غرب کشور ایران و در شرق کشور عراق که خواستگاه مردم کُردان کردستان ایران و عراق می باشد

4 – نقل قول از کتاب مجالس المومنین ص 37

این سخن سر دراز دارد ...






داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 28 فروردین 1390 | توسط : عارف
نمایش نظرات 1 تا 30