تبلیغات
اهل حق - ابهامات شخصیتی نور علی الهی
ابهامات شخصیتی نورعلی

زندگینامه نور علی الهی : فتح الله جیحون آبادی سال 1274 هجری در روستای جیحون آباد از توابع شهرستان صحنه استان کرمانشاه متولد و در محضر پدر یعنی حاج نعمت الله جیحون آبادی علوم مختلفی اعم از ریاضت و علوم غریبه را یاد می گیرد و سال 1308 به عنوان کارمند به دستگاه دولتی وارد و سال 1336 در سن 62 سالگی باز نشست می شود

ایشان در مدت این 28 سال در استان های کرمانشاه ، قم ، تهران ، شیراز و ... به عنوان قاضی مشغول به فعالیت بوده است و در مدتی که در قم سکونت داشته در رشته های فقه و فلسفه تحصیل کرده و به خیلی از منابع فقهی و فلسفی دست پیدا کرده لذا اگر به کتاب برهان الحق نگاهی انداخته شود این موضوع مشهود است چرا که ایشان برای اثبات مطالب خود به آیات و روایات زیادی تمسک جسته و این عکس نیز موید بر این موضوع است

                                     

       ایشان تالیفاتی نیز داشته که البته مهم ترین آنها برهان الحق ( رساله ی عملی جامعه ی اهل حق ) و آثار الحق ( رساله ی عملی دراویش ) و اگر با دیده ی واقعییت به این دو کتاب نگاه شود کاملا اختلاف بین آنها آشکار می شود که انسان از آیات قرآن به چه استدلال هایی می رسد که در بخش های بعدی به آن اشاره خواهد شد

شخصیت جدید و تغییر مسلک : خاندان جیحون آبادی ( الهی ) در اصل از  خاندان شاه حیاسی می باشند که با این تغییر مسلک از این فرقه خارج و به عنوان مکتبی ها مشهور شدند .
فتح اله چگونه نورعلی شد ؟ ماه آخر تابستان 1324 هجری قمری پدرم حضرت حاجی برای سه چله ( سه اربعین ) ریاضت به سلطان رفته بود در چله آخر نامه ایی برای مادرم فرستادند بدین مضمون : « کوچک علی را بفرست اینجا و خاطرت جمع باشد که خودم او را سلامت به دستت می رسانم » .

من در آن وقت 11 سال سن داشتم ، دو سه روز بعد از اینکه به سلطان رسیدیم یک مرتبه مثل اینکه خروسک کرده باشم گلویم به هم آمد ابتدا فکر کردم چون فصل گردو است و گردو زیاد خورده ام گلویم ناراحت شده ولی هر روز شدید تر می شد تا روز سوم عصر بود که من حالم بد شد و پدرم مرا برد کنار پنجره ی سلطان و در رختخواب خواباند . در همان موقع تشریف می برم ( می میرم ) و دیگر از هیچ چیز خبر  نداشتم . وقتی می بینند مرگم محرز شده دستور می دهند قبری برایم بکنند ، پدرم شخصی را می فرستد تا برایم کفن تهیه کند و منتظر مراجعت او می شوند .
پدرم شب جنازه من را روی مرقد سلطان می گذارد تا سلطان این مرتبه من را زنده کند تا به مادرم تحویل دهد و پدرم مشغول دعا و زاری می شود ولی خبری نمی شود . تبرزین بر می دارد و به جان صندوق  ضریح سلطان می افتد و بر اثر خستگی همان جا دراز می کشد ، می بیند که سلطان تشریف آورد و به ایشان می گوید « برای پسرت ناراحت نباش ، او زنده می شود ، فقط می خواستم روح او را عوض کنم چون روح قبلی اش روح پستی بود و به درد تعلیمات تو نمی خورد  ، به آن نشان که سیدزاده ( ب ) حامله است و امشب پسری می آورد ، روح کوچک علی ( فتح الله ) را به جامه ی پسر او کردیم و روح سید نور علی را به جامه ی پسر تو کردیم . باید شال سبز ببندد و اسمش هم سید نور علی باشد »
[ ایشان کیفیت زنده شدن خودش را چنین بیان می کند ] : حالا طلوع آفتاب است ، من در عالم ... می بینم ، جسم خودم را نمی بینم ، وقتی اولین تیغ خورشید بر آمد با اولین اشعه اش دیدم رشته ای باریک از خورشید جدا شد و در حالیکه یک سر آن به خورشید وصل بود به سوی من آمد تا به نزدیک دماغم رسید ، دو رشته شد و هر کدام به یک سوراخ دماغم رفتند و مثل میخ محکمی به مغزم اصابت کردند . با اصابت این دو رشته من از جا پریدم و پدرم را صدا زدم : کاکه نعمت ( منظور نعمت الله جیحون آبادی است ) بابا بیداری ؟ جواب داد بله گفتم گرسنه ام است . مرا پایین آورد جسما صحیح و سالم بودم ولی حال عادی نداشتم ، دیدم هر جا می روم یک طفل هم سن و سال خودم که بسیار خوشگل و خوش منظر بود همرام است و با من بازی و شوخی می کند . این موضوع را به پدرم گفتم فرمود به کسی نگو .
تاریخ آن شبی که من مردم و روحم عوض شد ، پدرم یادداشت کرده بود وقتی به محل خودمان برگشتیم معلوم شد در همان شب پسر سیدزاده ( ب ) متولد شده است . آن پسر هنوز هم زنده است . مردیست معتاد ... و حقاً لیقت مکتب مولا را نداشت .

بر گرفته از کتاب آثار الحق جلد 1 صفحه ی 591 گفتار 1856 نوشته بهرام الهی 

سلطان = بنیانگذار مسلک اهل حق
حضرت حاجی = نعمت الله جیحون آبادی
کوچک علی = نور علی الهی

ادامه دارد ...





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 11 آبان 1389 | توسط : عارف